تبليغاتX
یکی مثل تنها
خدایا میدونم که منو تنها نمیزاری.

من نا اميد نمي شم .

 

من تلاش مي كنم .

 

بايد موفق بشم .

 

خدايا كمكم كن.......

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 26 دی1385ساعت 5:1 بعد از ظهر  توسط سینا  | 

خدا چرا اول آدم اون جوري عاشق ميكني.

 

بعدش از آدم ميگيريش؟

 

من ديگه اين زندگي رو نميخوام.

 

من خودمو نميخوام.

 

من هيچي نميخوام.

 

من از اين دنيا فقط يه چيز خواستم، بهم ندادن.

 

زندگي بعضي وقت ها خيلي مشكل ميشه.

 

كاش اصلا وجود نداشتم.

 

خدايا كمكم كن.............

+ نوشته شده در  دوشنبه 25 دی1385ساعت 4:11 بعد از ظهر  توسط سینا  | 

 

 

 

 

ميدونيد ، داشتم درباره ي موضوع ترنس و خودم با دوستم حرف مي زدم يه حرفي زد كه

 

خود من تا حالا بهش فكر نكرده بودم.

 

مي گفت  : "آدم هايي كه فكرشون در كل طول زندگيشون اين بوده كه تازه، خودشون

 

بشن و

 

فقط به دنبال اين بودن كه خودشونو به بقيه ثابت كنن ، از بعضي از جنبه هاي زندگي كه

 

اصلا ربطي به جنسيت و ترنس بودن نداره ، غافل ميشن.

 

اين طوريه كه شايد بعد از عمل زندگيه خوبي ندارند و شايد ديگه براي اين كه به اون جنبه

 

ها توجه بشه ،خيلي دير شده باشه!"

 

ديدم درست ميگه!

 

 خود من كه، حداقل، اين طوري هستم.

 

من به خيلي چيزا تا حالا توجه نكردم، كه اگه الان بهش پرداخته نشه ، ديگه چند وقت

 

ديگه

 

پرداختن بهش اصلا فايده اي نداره!

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 21 دی1385ساعت 4:2 بعد از ظهر  توسط سینا  | 

پريناز خانم ،

 

داشتم فكر مي كردم چه بازي شگفت انگيزيه اين مدل زندگي كردن !

 

شما و من هر دو مي خواهيم كه يه تغيير اساسي در زندگيمان ايجاد بشه.

 

چه قدر خوب مي شد اگر ما مي توانستيم جسم هايمان با هم عوض كنيم!

 

نمي دانم كه آيا شما حاضر بوديد كه جسم خودتون رو با من عوض كنيد يا خير اما من

 

مطمينم كه حاضر بودم جسم شما را قبول كنم . با كمال ميل!!!!

 

وقتي وبلاگ شما رو خوندم تمام مشكلاتتون رو لمس كردم . خيلي  زيبا در باره ي

 

خودتون حرف زده بوديد. در ضمن از همسترتون هم خيلي خوشم اومد . به نظرم بايد

 

جونده ي توپي باشه. نه! من كه داغون جك جونورام!  مامانم ميگه اگه منو ول كنه

 

خونه رو به گند مي كشم !

 

 

خواستم بگم ما همه درد ها و مشكلاتمون يكيه. من دوست دارم ريش داشته باشم شما

 

دوست نداري . من دوست دارم با يه خانم با شخصيت عروسي كنم  شما دوست داري

 

با مرد با شخصيت و.....

 

مي فهمم . در باره همه چيز شما رو مي فهمم . اين كه مي گيد شما رو مسخره مي

 

كنن. خوب منو هم مسخره مي كنن . دوستام بهم مي گن هم جنس باز. خواهرم ميگه

 

چندش آور . مامانم مي گه خاك تو سرت. بابام هم ميگه تف تو روت.من به هيچ كس

 

هيچ چيزي نمي گم . چون اگه من به اين چيزا دامن بزنم فقط بد ترش مي كنم. من

 

كار خودمو مي كنم. خواهرم بد جوري حالمو مي گيره. ديشب شيفون عروسو انداخت

 

تو سرم . من هم خيلي ناراحت شدم . ولي خوب ديگه ادامه ندادم . يا عمدا مي گه

 

شوهرت اومد كارت داشت يا كي مي خواي عروس بشي يا ميگه اه اه چه قدر تو بد

 

تيپي با اون پا زلفيات ووو......... اما من فقط صبر مي كنم . وقتي مي گي عاشق

 

شدي مي فهمم چي مي گي چون خود من هم عاشقم.

 

 

مي دوني من همه ي اينا رو به خدا هم گفتم . خدا حرف ما رو مي فهمه . حتما به ما

 

كمك مي كنه.

 

پري ناز خانم ، زندگي سخته . بايد زندگي كنيم . فكر نمي كنم راه ديگه اي وجود

 

داشته باشه .

 

 

وقتي فهميدم كه شما سر بازي رفتين خيلي تعجب كردم . وقتي تصور مي كنم كه چه

 

زجري كشيدين مخم صوت مي كشه . سر بازي پسرا رو داغون مي كنه چه برسه به

 

شما .

 

بخاطر زن بودنتون به شما تبريك مي گم . معنايي بالاتر از آفرينش در واقع همون

 

زنه . ببين خداوند چقدر زيبا در زن هنر نمايي كرده . نهايت هنرش در زن نمودار

 

شده . شما يك زن هستيد با تمام وظايفي كه يك زن در مورد جامعه اش د اره . پس

 

شما مسيوليت بالايي داريد . من به شما آفرين مي گم به خاطر اين همه صبر و

 

شكيبايي كه از خودتون نشون داديد . به خاطر اين همه زيبا يي كه در قلب شما

 

ديدم . واقعا تحت تا ثير قرار گرفتم .  

 

اميد وارم پيروز باشيد .  

 

زندگي مفهومي بالا تر از اين جسم خاكي ما داره .

 

+ نوشته شده در  شنبه 9 دی1385ساعت 1:23 بعد از ظهر  توسط سینا  | 

 

 

 

 ديروز با مامانم دعوا كردم. چون من مي خواستم مو هامو كوتاه كنم ،ايشون مي

 

گفتن بايد بلند باشه.

 

نمي دونم اينها موهاي منن يا موهاي مامانم!

 

باورت ميشه من هنوز بايد سر اين چيزا غصه بخورم!

 

به مامانم گفتم يا كوتاه مي كني يا خودم كوتاه مي كنم!

 

گفت كوتاه نمي كنم. حرفي هم كه بهش عمل نمي كن رو نزن!

 

من هم غيرتي شدم خودم از ته همشو كوتاه كردم البته پا زلفيامو گذاشتم كه بلند بشه.

 

مي بيني اين تازه 00000001/0 مشكلاتي كه من تو خونه دارم.

 

به بابام مي گم من پس فردا بايد يه خونوادرو نون بدم.

 

ميگه خاك تو سرت.

 

خدا من كي راحت مي شم؟اين چه زندگيه كه آدم حتي نمي تونه دوست داشتن رو

 

درست حسابي تجربه كنه؟

 

همش بايد خودتو قايم كني. دلم مي خواد يه بار برم رو بلند ترين نقطه ي دنيا ، داد

 

بزنم: من مرد هستم. اين قدر منو زجر ندين هي بگين خانم. هي بگين دختر خوب.

 

بگين پسر خوب.  چيزي ازتون كم ميشه؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه 6 دی1385ساعت 5:13 بعد از ظهر  توسط سینا  | 

خدا پیر شدم این قدر که امتحان دادم. تموم شدم.

 

کمرم زیر بار این همه امتحان له شد. خدا...............

+ نوشته شده در  چهارشنبه 6 دی1385ساعت 2:5 بعد از ظهر  توسط سینا  | 

چون یک نفر در باره ی بیماری من خواسته بود بداند من این

 

مطلبو گذاشتم:

 

 

من يك بيمار FTM هستم .

 

يعني چي؟

 

يعني من ترنسكسوال هستم .خبر مرگم ،دو جنسي ام.

 

حالا دو جنسي چيه؟

 

من اختلال هويت جنسي دارم، من ظاهري زنونه دارم اما روحي

 

مردانه.

 

بيشتر توضيح ميدي؟

 

روان شناسي كاپلان ميگه:

 

ملاكهاي تشخيص اختلال هويت جنسي:

A

.همانند سازي قوي و مستمر با جنس مقابل(نه فقط ميل مربوط

 

به هر گونه مزاياي فرهنگي تصور جنس مقابل بودن)

 

در كودكان با چهار يابيشتر ،از خصوصيات زير تظاهر مي كند:

1

-)ميل مكررا ابراز شده براي بودن ،يا اصرار بر اين كه او متعلق به

 

جنس مقابل است .

2

-)در پسرها ترجيح دادن لباس دخترانهيا تقليد ظاهر دخترانه ؛ در

 

دخترها اصرار بر پوشيدن لباسهاي قالبي مردانه.

3

-)ترجيح دادن مستمرو مبرم در نقشها و بازيها يا تخيلات مستمر

 

جنس مقابل بودن.

4

-)ميل شديد به شركت در بازيهاي كليشهاي و تفريحات جنس

 

مقابل.

5

-)ترجيح دادن مبرم همبازيهاي جنس مقابل

 

در نوجوانان و بالغين، اختلال با علايمي نظير ميل ابراز شده براي

 

جنس مقابل بودن، جا زدن مكرر خود به جاي جنس مقابل، ميل

 

براي مدارا شدن و زيستن به عنوان جنس مقابل،اعتماد بر اين كه

 

او احساسات و واكنش هاي تيپيك جنس مقابل را دارد.

 

B

.احساس ناراحتي مستمر با جنس خود يا احساس نا متناسب

 

بودن در نقش جنسي خودي

 

در كودكان، اختلال با هر يك از علايم زير تظاهر ميكند :

 

پسرها، قاطعيت مبني بر اين كه بيضهها چيزي نفرت آور هستند

 

و يا از بين خواهند رفت يا قاطعيت در مورد اين كه بهتر است

 

شخص بيضه نداشته باشد، يا بيزاري نسبت به بازيهاي خشن

 

پسرانه و ردّ اسباب بازيها، بازيها و فعاليتهاي كليشه اي پسرانه؛

 

در دخترها، امتناع از ادرار كردن به حالت نشسته يا قاطعيت

 

مبني بر اين كه علاقه اي به رشد پستان ها و شروع عادت ماهانه

 

ندارد، يا بيزاري بارز نسبت به لباس هلي معمول دخترانه.

 

در نوجوانان و بزرگسالان، اختلال با علايمي نظير اشتغال ذهني با

 

از بين بردن صفات ثانويه و اوليه جنسي (مثل در خواست تويز

 

هورمون ها، جراحي، يا ساير روش هاي تغيير فيزيكي مشخصات  

 

جنسي به منظور مشابهت با جنس مقابل)تظاهر ميكند

 

C

.اختلال هم زمان با اختلال فيزيكي دو جنس بودن نيست(منظور:

 

اعضاي تناسلي كاملا سالم و مشخص باشند و هيچ گونه نقصي

 

نداشته باشند)

D

.اختلال موجب ناراحتي قابل ملاحظه باليني و تخريب عملكرد

 

شغلي، اجتماعي يا ساير زمينه هاي مهم زندگي ميگردد.

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 4 دی1385ساعت 2:30 بعد از ظهر  توسط سینا  | 

واي خدايا چرا من بايد برم مدرسه ي دخترونه . به جون خودم خيلي سخته .

 

اصلا اين مدرسه رفتن براي من شده مصيبت. از يه طرف باهاشون(با دخترها)

 

دست بدي ، بهشون نگاه كني ، براي خودت بده. با كسي دست ندي نگاي كسي

 

نكني، تابلو مي شي اصلا لو ميري . شرفت مي ره. آدم واقعا مي مونه. من

 

مجبورم همش مواظب باشم ، واي اين منو ماچ نكنه، اين يكي بغلم نكنه ، دستم به

 

 

اين نخوره . هر جا كه برم اين مصيبت با منه.

 

واي خدايا اگه داري منو امتحان مي كني اعتراضي ندارم ولي فقط خواستم بگم

 

خداييش امتحان سختي داري از من مي گيري!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 4 دی1385ساعت 2:3 بعد از ظهر  توسط سینا  | 

داشتم به خودم فكر مي كردم

 

اين كه چه جسم دست و پا گير افتضاحي دارم. اين كه چقدر دلم مي خواست كه يه  هيكل توپ

 

جان كن آلواندومي يا آرنولدي داشته با شم . چقدر دوست داشتم كه يه قيافه ي توپ مردونه

 

داشته باشم. از همه مهم تر صدايي كه حد اقل از پشت تلفن معلوم نباشه كه مال جسم منه و

 

دخترونه اس . اي خدا، از اين همه انحناي جسمم خسته شدم دوست دارم صورتم زاويه دار

 

باشه چيه اين قيافه ي زنونه. اين هيكل گرد زنونه. اين زندگي ديگه داره ميره رو اعصابم.

 

آخه چرا من ريش در نميارم . مي دونم بايد اين آرزو رو به گور ببرم . شايد بعضي از پسر ها

 

بگن : حالا ما كه ريش داريم هر روز مي زنيمش ريش مي خواين چي كار(پسر خاله ي ابله

 

من اين جوريه)

 

ولي همين آدم اگه شب بخوابه صبح پاشه ديگه ريش در نياره از غصه دق مي كنه.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 4 دی1385ساعت 2:1 بعد از ظهر  توسط سینا  | 

 

تقديم به عصمت پاكم كه قلبم به اميدش مي تپدو احساسم در

 

حضور او و فقط در نگاه او معنا پيدا مي كند:

 

به من نگاه كن ،

 

اي زيباتر از هرآنچه ديده ام و شنيده ام

 

كاش مي توانستم با تمام وجودم به تو بگويم: دوستت دارم، اما

 

مي دانم كه نمي توانم، مي دانم كه خودخواهي محض است، نمي

 

خواهم تو را بدبخت كنم كاش من هم يك انسان عادي بودم

 

عصمت از تو ممنونم كه مرا پذيرفتي، تو با وجود اين كه ميداني

 

من در چه وضعيتي هستم اما مرا پذيرفتي

 

دلم مي خواهد تو را در آغوش بگيرم خوب مي دانم كه لياقتت

 

را ندارم . ارزش تو بسيار بالا تر از چيزي است كه من هستم

 

من هيچ نيستم

 

من فقط مي توانم به تو عشقم را هديه بدهم

 

احساس پاكم را هديه بدهم

 

وقلب كوچك و تنهايم را كه با وجود تو احساس  ميكند

 

كاش من عادي بودم

 

عصمتـــــــــــــم ،من تورا مي جويم زماني كه باد با سرب

 

گداخته ي نفس هايش به من تازيانه مي زند

 

،زماني كه در تاريك ترين ژرف تنهايي فرو مي افتم

 

،و زماني كه قلبم براي تپيدن به اميد تكيه ميكند

 

اي زيباترين زيباي شهر احساس

عصمت دوستت دارم

 

  

 

 

                                                          

+ نوشته شده در  دوشنبه 4 دی1385ساعت 1:52 بعد از ظهر  توسط سینا  | 

من مدرسه كه ميرم يه معلم داريم كه MTF هستش. اين قدر اين دخترا مسخره اش

 

مي كنن ، كه من اگه جاي اقا(خانم) بودم اصلا ديگه سر كلاس نمي رفتم.  معلم خوب

 

و با معلوماتي هم هست. خيلي سرش ميشه.(به آخر اسمش تاي تانيث اضافه كردن.

 

يعني اسم زنونه روش گذاشتن)

 

مردم هيچ چيز درباره ي ما نمي دونن. فكر مي كنن دست خودمونه كه اين جوري

 

شديم . بابا به چه زبوني بگيم ما اين جوري آفريده شديم.

 

معلمون خيلي گناه داره . من خيلي غصه اشو مي خورم . آخه اونم مثل منه . من مي

 

فهمم چي مي كشه.

 

معلممون خانم با كمالاتو باخداييه. تو ماه رمضون باهم ديگه قرآن ختم كرديم .

 

بهمون دعا مي ده كه بخونيم . هميشه نمازش سر وقته. معلم ديني نيست ولي از معلم

 

ديني بيشتر سرش ميشه.

 

 

واي بر هر مسخره كننده اي(قرآن كريم)

 

 

روي حرفم با اون كساييه كه نا دانسته درباره ي همه چيز نظر مي دن و فكر مي كنن

 

ما tsها تمام حرف هامون و كارامون الكليه و مارو مسخره مي كنن. از احساساتمون تا

 

همه اصل آفرينشمون رو مي برن زير سوال. تعجب مي كنم چطور يه نفر مي تونه به

 

خودش اجازه بده درباره ي يه انسان اين جوري حرف بزنه ، ناراحتش كنه، دلشو

 

برنجونه، شخصيتشو زير پاهاش له كنه.

 

مگه خدا چيزي بيشتر به شما داده؟

 

برترين شما نزد خدا با تقواترين شماست (حديث معصوم) ///براي ياد آوري . فكر

 

كردم شايد بعضيا يادشون رفته باشه.

+ نوشته شده در  یکشنبه 3 دی1385ساعت 2:5 بعد از ظهر  توسط سینا  | 

خدا سلام:

 

منو كه ميشناسي من بنده ي تو هستم . يادته اون روزي

 

كه منو آفريدي، انگار همين ديروز بود. راستي چقدر زود

 

گذشت! واي يادته من كوچيك بودم بازي مي كردم تو منو

 

نگاه مي كردي و از اون بالا بهم لبخند مي زدي . راستي

 

راستي كه هيچ وقت منو تنها نگذاشتي.

 

 ازت ممنونم .

 

هميشه باهام بودي. هميشه دست مهربونت روي شونه هام

 

بود. هرگز منو فراموش نكردي .هميشه حواست بود كه

 

تنها نمونم هر موقع تنها مي موندم تو باهام بودي تو منو

 

اميد مي دادي (الان دارم جدي جدي گريه مي كنم)

 

خدا يا كمكم مي كني مگه نه؟

 

 تو خداي مني تو تنها دوست مني من جز تو هيچ كسو

 

ندارم تو هميشه با من بودي خدايا دوستت دارم

 

خدا يا قبول دارم كه من تو رو فقط تو مشكلات به خاطر

 

ميارم اما بهت التماس مي كنم كمكم كن من هيشه محتاج

 

تو خواهم بود.

 

خدايا تو همه چيزو درباره ي من مي دوني همه چيزو مي

 

دوني من كيم مي دوني چي ميخوام پس بهترين كمكو تو

 

مي توني به من بكني.

 

كمكم كن تا بتونم از شر اين شفيره ي چشبناكي كه توش

 

اسيرم رها بشم

 

كمكم كن تو درسام موفق بشم

 

كمكم كن خونوادامو سر بلند كنم

 

كمكم كن خونوادمو اذيت نكنم من نمخوام اونا اذيت بشن

 

اونا نا خواسته با رفتارشون منو آزار مي دن

 

من طعم تلخ زجرو كشيدم نمي خوام كس ديگه اي هم مثل

 

من در عذاب باشه

 

خدايا تو خداي مني ،تو بزرگي ،همه چيزارو مي دوني،هر

 

كار بخواي مي كني ،خوش بحالت ،

 

خدايا دوستت دارم خيلي زياد

 

 منو فراموش نكن

  

+ نوشته شده در  شنبه 2 دی1385ساعت 3:34 بعد از ظهر  توسط سینا  |