|
خدایا میدونم که منو تنها نمیزاری.
|
|
|
|
||||
|
وقتی زمین نبودنت را فریاد می زند
و آسمان هم برایت وقت ندارد. وقتی حرف زدن با گل شمعدانی بی فایده است و دانه یادش رفته کی لبخند بزند. وقتی ساحل آبی دریا را بهانه میگیرد تو تازه میفهمی که این همه وقت دریا بیهوده امواج پاکش را به ساحل هدیه میداده است. آنجاست که دیگر ماندن نماندن است و گرچه تو نمیگذاری کنجشکها اشکهایت را بچینند اما دست آخر سردی خاک افتادنشان را میبلعد و تو نمیدانی مالیات عقب افتاده ی خنده هایت را با کدام دلخوشی بپردازی... .
+
نوشته شده در پنجشنبه 18 بهمن1386ساعت 11:11 قبل از ظهر توسط سینا
|
|
|||||
|
|||||